نظر علي الطالقاني

161

كاشف الأسرار ( فارسى )

زبان به طعن اهل علم گشائى و به دست خود سنگ زنى سر خود را بشكنى و دين اسمى خود را بىاسم و تباه كنى و در حق تو صادق آيد : اى مسلمان ناشده كافر شدى . زيرا كه اولا بديهى است لا ادرى و جاهل را نرسد كه بر عالم و ادرى بحث كند . دوّم آن كه آنچه از خود به خود گوئيم بر ما گوارا است و از بيگانه چون زهر و شمشير آبدار است ، سادات جز صدقه سادات نخورند . سوّم آن كه ما سخن از سير و سلوك رانيم و مقام عصمت و تالى عصمت خوانيم و در پى بىآن گوهر كه از كبريت احمر ناياب‌تر است اهل علم را كشانيم نه تو را ، و آن‌ها را قابل و لايق دانيم نه تو را ، و اين از زيادتى كمال ايشان و نقص تو است . برو بيچاره فكر خود كن ، بيا خدمت اين قوم نما كه كمال تو در نوكرى و كوچكى ايشان است . و بدان و بفهم كه غالب اين مطالب دخلى به معاصى ظاهر شرع و منافات با لباس تديّن ندارد . و از همين سخنان ما بفهم كه باز اهل درد مائيم و بوى آشنائى باز از ما آيد . پس بر تو باد كه آنا فآنا در خدمت و اخلاص كيشى نسبت به اين سلسله عليّه و اين دودمان جليله بكوشى و ايشان را در هر جهت شفعاء و وسايط فيض خود دانى و مدام زبان به مدح و ثناى ايشان گشائى . و ايشان اولاد روحانى پيغمبر تواند و نشنيده‌اى كه پيغمبر در حق اولاد خود فرمودند الصّالحون للّه و الطّالحون لى 104 و اگر غير از اين نمائى خدا داد مرا در قيامت از تو بگيرد و مرا خصم تو گرداند كه گوش به سخن من ندادى و حق مرا ضايع كردى . دهم [ طريقه لذت دنيا ] ، در ذكر آنچه به آن اين باب را ختم نمائيم . بدان اى عزيز كه هيچ دين‌دارى شك ندارد كه خدا ما را از براى نفع رساندن به ما و ما را از براى كامل نمودن ما آفريده و همه پيغمبران و كتب و اديان را از براى هدايت و راهنمائى به سوى همان نفع و كمال فرستاده و به قدرى كه اصرار داشته و دارند در بيان بىوفائى و ضرر داشتن محبت دنيا در هيچ مطلبى و اللّه اين قدر اصرار نكرده‌اند به جهت آن كه آنچه در گناهان و اخلاق بد گفتند از بدى محبت دنيا گفتند . كه اين همه زهر و آب تلخ از آن ريشه و سرچشمه به اين شاخ و برگ بدن ريزد و از اينجا رشحه رشحه بيرون آيد . و آنچه از اعمال و اخلاق نيك گفتند ، همه در مدح اعراض دنيا و ترك دلبستگى دنيا گفتند ، كه اين همه ميوه‌هاى خوب از آن درخت است . حال بيا فكرى نمائيم و جمع بين الحظّين ، اعنى لذّت دنيا و آخرت ، و اگر لذّت